تبلیغات
دستوشته ها

=

XIII

جستجو

 

مرگ...

چهارشنبه 28 دی 1390   10:39 ق.ظ


نوع مطلب : به واژه ( شعر )  ،

مرگ...

 رفتنِ تو بود

شبیهِ قاره هایِ زمین

کِش آمدم

و تمام جهان از من پُرشد

هر ذره ای از من ،

در تَقلایِ ریشه زدن

به نیست شدن در بودنِ تو

هر تکه ای از من

با کوچِِ پلیکان ها ،

به هوایِ پیراهن ات ، سرزمینی ناشناخته می شوند 

فراموشی میراثِ انسان بودنمان است

باور نکن !

ساعت همین بیست و چهار ساعت است

یا ماه سی روز

و سال دوازده ماه

باور نکن

که من در دور شدن از حصارِ تو ، رها می شوم

که تو در دور شدن از حصارِ من ، رها می شوی

دروغِ محض است

 قانونِ بی منطقِ عُرف که در جداییِ من از تو،

و در جدایی تو از من...

...ببین!

بوسه یِ نگرفته را بیا و بگیر

تا بگیرم ات ، 

مثل هوا در شش ها

می آیی و می روی

بی هیچ سلامی

بی هیچ خدانگهداری

حالا،

بیا و به اذنِ عشق،

من ات را زنده کن...


نوشته شده توسط : آسا قربانی